یکی از رویکردهای کلیدی در سیاستگذاری و حکمرانی در دو دهه اخیر، سیاستگذاری و حکمرانی داده محور بوده است. حکمرانان و پژوهشگران حکمرانی بر اساس دانش و تجربیات به این جمع بندی رسیده اند که در نظام های حکمرانی پیشرو، داده ها نقشی محوری دارند. بر این اساس به طور مشخصی می توان تفاوت کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه را از نظر میزان کیفیت داده ها و آمار در دسترس که از لوازم کلیدی حکمرانی است، مشاهده نمود. اما موضوع داده ها و حکمرانی داده محور با ظهور عمومی تر هوش مصنوعی و بهره برداری گسترده تر از آن در سطوح مختلف دچار تغییرات جدی شده است. امروزه جامعه و حکمرانان با استفاده از ظرفیت های هوش مصنوعی (همچون LLM ها) به حجم بالایی از داده هایی دسترسی دارند که در سطح مناسبی نیز تحلیل و دسته بندی شده اند. البته این داده ها عمدتا مبتنی بر داده های عمومی در دسترس می باشند. کلید ماجرا در اتصال داده های اختصاصی دستگاه های حکمرانی به این داده های عمومی و انجام استدلال های قوی با بهره گیری از هوش مصنوعی می باشد. اینکه چگونه نظام های حکمرانی داده های اختصاصی خود را به داده های عمومی متصل می کنند و امکان یادگیری و افزایش توان تحلیلی ابزارهای هوش مصنوعی را فراهم می کنند موضوعی مهم و تحول آفرین است. به طور مثال استفاده از ظرفیت دستیارهای هوشمند برای حکمرانان می تواند توان یک حکمران را در تصمیم گیری های کوتاه مدت و میان مدت افزایش جدی دهد. تحقق این مهم در گرو شناخت صحیح ظرفیت های هوش مصنوعی توسط حکمرانان و حکمرانی هوشمندانه داده های اختصاصی برای افزایش توان استدلال ابزارهای هوش مصنوعی است. می توان با کمی اغماض تغییر پارادایم از عصر حکمرانی داده محور به حکمرانی مبتنی بر هوش مصنوعی را مشاهده نمود. حال سوال کلیدی است که حکمرانی این تغییر پارادایم و نقش حکمرانان و پژوهشگران حکمرانی در این مسیر چه می باشد؟. حکمران آینده بایستی به چه توانمندی هایی جهت بهره گیری از هوش مصنوعی مجهز باشد؟.